غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
424
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
صورت نصرت روى ننمود و شبى عماد الدوله بخاطر گذرانيد كه اگر روز ديگر پيكر ظفر جلوهگر نيايد راه انهزام پيش گيرد و چون بخواب رفت در عالم رؤيا مشاهده نمود كه بر اسبى كه فيروزه نام داشت سوار شده براهى ميرود و در آن اثنا بشارت فيروزى ميشنود و چون از خواب درآمد بفتح و نصرت اميدوار گشته صباح كه خسرو خاور بر خنك فيروزهرنك سپهر سوار گشت عماد الدوله بر اسب فيروزهء خويش نشست و عازم صحراى نبرد شده در اثناء راه انگشترى فيروزه يافت و مقارن آن حال بتحقيق پيوست كه لشكر بغداد گريختند آنگاه عماد الدوله رسولان بدار الخلافه ارسال داشته قبول نمود كه هرسال مبلغ سيصد هزار دينار از اموال فارس و عراق بخزانه خليفه فرستد بنابرآن خليفه در مقام عنايت آمده جهت او خلعت و منشور پادشاهى فرستاد و لقبش را عماد الدوله قرار داد و او چند سال آن مال را ادا كرده عاقبت دم از استقلال زد و مدت شانزده سال و نيم بدولت و اقبال گذرانيد و در جمادى الاولى سنهء ثمان و ثلثين و ثلاث مائه متوجه عالم آخرت گرديد و بموجب وصيتى كه كرد برادرزادهاش عضد الدوله روى بتمشيت مهمات مملكت آورد ذكر سلطنت ركن الدوله حسن بن بويه ارباب اخبار مرقوم خامهء گوهر نثار گردانيدهاند كه همدران اوان كه عماد الدوله در شيراز پادشاه شد ركن الدوله را بحكومت عراق نامزد كرد و ركن الدوله بموجب فرمودهء برادر روى بتسخير آن مملكت آورد و مدتى مديد ميان او و امراء سامانى نايره قتال و جدال اشتعال داشت و عاقبت الامر حكومت آن ولايت بر ركن الدوله قرار گرفته استقلال يافت و در سنهء ثمان ثلثين و ثلاث مائه خبر فوت عماد الدوله را شنوده بشيراز شتافت و مدت نه ماه در مصاحبت عضد الدوله كه پسرش بود بسر برده بار ديگر روى بصوب عراق آورد و ركن الدوله در اواخر اوقات حيات استماع نمود كه عضد الدوله از شيراز لشكر ببغداد كشيده و پسرعم خويش عز الدوله بختيار را مقيد گردانيده بنابر آن اغراض نفسانى بر مزاجش استقلال يافته مهموم گشت و پهلو بر بستر ناتوانى نهاده با وجود شدت مرض از رى باصفهان رفت و عضد الدوله خبر غضب و بيمارى ركن الدوله را شنيده انديشناك شد كه مبادا پدر در وقت فوت از وى نارضا باشد و بعد از تأمل بابن عميد كه وزير ركن الدوله بود نامهء نوشت مضمون آنكه تدبيرى نماى كه پدر مرا طلب دارد تا به خدمت شتابم و رفع غبار خاطر عاطرش نمايم و ابن عميد در آن باب مساعى جميله بتقديم رسانيده ركن الدوله كس بطلب پسر فرستاد و عضد الدوله باصفهان شتافته ركن الدوله ساير اولاد خود را نيز باصفهان طلبيد و پس از اجتماع ذرارى سپهر نامدارى ابن عميد طوئى سنگين ترتيب داد و ركن الدوله با اولاد امجاد و اعيان و اشراف عراقين و فارس به خانه وزير تشريف برد و بعد از طعام بخاص و عام آغاز وصيت كرده تمامت